در چندیدن دهه گذشته،دانشمندان عصب شناسی برای سازماندهی دوباره به شناخت از قشر تازه مخ،فراخوانده شده اند بویژه از این جهت که کشفیات نشان می دهد که مغز هیجانی در سازماندهی عملکرد انسانی غالب است.

تحقیقات دهه اخیر نشان می دهد که ارتباطات عصبی از سیستم های هیجانی هستند.لدوکس دریافت که پرتوفکنی های عصبی از هیجانات مغز به سیستم های لیمبیک متصل به همان اندازه ای است که برای هر قسمت دیگری از مغز فرستاده می شود و بر هر مرحله از پردازش شناختی تاثیر می گذارد.درحالی که همه پردازش های شناختی به مراکز هیجانی فرستاده نمی شوند.این نکته نشان می دهد که مدار یک طرفه ای وجود دارد که لدوکس را به این ایده می رساند که هیجان به صورت آشکارا و اولیه بر تمرکز افراد بر تفاسیرشان از چیزی که مشاهده می کنند،تاثیر می گذارد.این ایده با یافته ای که نشان می دهد هیجانات ذاتاً با مکانیسم های ارزیابی_برانگیختگی در دو نیمکره مغز مرتبط هستند و بر تمام جنبه های شناخت از درک تا تصمیم گیری تاثیر می گذارند،بیشتر تقویت می شود. در مقابل،بسیاری از نظریه های شناختی در این باور ریشه دارند که تفکر منطقی موثرترین راه برای کنار آمدن با وضعیت ها است،بویژه وضعیت هایی که شامل تصمیم های مهمی می شوند.در نتیجه وساطت در محتوی هیجانی می تواند با تفکر عاقلانه که همیشه توسط درمانگر های شناختی تقویت می شود،تداخل داشته باشد.به هرحال برخی محققان ازجمله داماسیو دریافتند که افرادی که می توانند هیجانات خود را از فرایند تصمیم گیری جدا کنندو روی تفکر صرفاً متمرکز شوند،عملاً تصمیمات وحشتناکی اتخاذ می کنند.داماسیو معتقد است که مغز انسان به گونه ای تنظیم شده است که محرکی ظریف می تواند اغلب فرایند های شناختی را سوگیری کند بدون اینکه فکر کننده آگاهی داشته باشد،بنابراین،این احتمال را بوجود می آورد که فرد فکر کند کاملاً منطقی است.این اعتقاد تا حدی توسط مطالعات دیگر تقویت می شود.مطالعاتی که نشان می دهد افراد اغلب ناآگاه ازتجربه هیجان هستند،درحالیکه پاسخ الکتریکی پوست یا دیگرموارد فیزیکی از شواهد فیزیولوژیکی برای آگاه بودن فرد هستند.این نکته مخالف این عقیده است که از لحاظ عصبی احتمال دارد که هیجان بدون آگاهی فرد فعال شود.لدوکس با استفاده بیشتر از این یافته توضیح می دهد که چگونه مغز خاطراتی از رویداد های هیجانی در زندگی شکل می دهد.که به حافظه ایجانی ارجاع داده می شود.این مورد مخصوصاً در کار با زوج ها و خانواده ها حائز اهمیت است زیرا حافظه هیجانی به عنوان قلب بسیاری از تعارضات زوج ها و خانواده ها دیده می شود‌. به هرحال نظریه پردازان شناختی به این مبحث ادامه دادند که هیجانات زیر آستانه ی آگاهی به جوش می آیند در حالی که از لحاظ عصبی از طریق فکر آگاهانه فعال می شوند.از آنجا که اغلب افکار خود انگیخته هستند،شخص نمی تواند فوراً تاثیر افکار یا هیجانات خود را تشخیص دهد. به دنبال این تحقیقات،داماسیو نشان داد که در تعریف جامع از چیزی که به معنای عاقلانه است،باید این نکته را در نظر گرفت که عقلانیت به توانایی تجربه احساسات هم در واکنش به وضعیت های موجود و یادآوری وضعیت های گذشته و هم در تجسم وضعیت های آتی،بستگی دارد. درک علم اعصاب از هیجان در فرایند خانواده درمانی مهم است زیرا مغز اساساًدر توانایی فردبرای عملکرد و آگاهی فرد از حالت های درونی خوش نقش دارد.نکته این نیست تا بهانه ای به اعضاء خانواده ها داده شود تا شیمی مغز خودرا به خاطر اعمالشان سرزنش کنند.افزایش آگاهی ما از حالت های درونی ممکن است عملکرد های ویژه مغز را ترقی دهد تا فعال تر شوند و بنابر این تعقل و هیجان تنظیم شوند.آتکینسون در کتاب هوش هیجانی در زوج درمانی خود نشان می دهد که آگاهی از مفهوم حالت های درونی می تواند در توانا کردن درمان جوها برای تغییر از حالت دفاعی و مدارهای مجزاکننده مغز که خشم و ترس را ایجاد می کنند به مدارهای شفا بخش که سکوت و تعدیل را فراهم می کنند.مفید باشد.او پیشنهاد می کند که توجه فوری و کامل به سیستم های عصبی دفاعی درمان جو ،به درمانگر اجازه می دهد تا درمان جو را از طریق حالت های تعاملی مغز، دلسوزانه و با احترام راهنمایی کند.تا زمانی که درمان جو احساس امنیت کافی برای تغییر حالت های آسیب پذیر را بدست اورد.آتکینسون حس درونی امنیت را به عنوان محور تغییر زوجین می شناسد.تنها زمانی که فرد دیگر احساس تهدید از طرف خود را ندارد،بادامه خاموش می شود.این امر به نوبه خود بر سیستم هشدار درونی تاثیر می گذارد. و شخص را در جهت تغییر درست به حالت عصبی پیشرفت صحبت آزاد می کند. راهبردهای شناختی_رفتاری بخش مهمی از درمان هستند بویژه در تاثیر ساختار مغز که درقشر پیشانی قراردارند.به هرحال تفاوت اساسی این است که برخی نظریه پردازان معتقدند به جای استفاد از شناخت برای مهار مغز لیمبیک کار با بادامه موثر تر است.و به تدریج حالت تدافعی آن را آزاد کنیم.آتکینسون به وضوح به نکته ای اشاره کرد که درک وسیع نقش شناختی _ رفتاری درمدار مغز در تسهیل تغییر ،اساسی است.به هر حال،ارزیابی چنین فرایندی برای بسیاری از افراد از طریق فرایند های شناختی و یا رفتاری عملی،میسر است که به طور مفصل در بخش های بعدی این کتاب مورد بحث قرار می گیرند.تحقیقات بیشتر در آینده می تواند به این‌مناظره شفافیت بخشد و اطلاعات جدیدی را برای کار با زوج ها و خانواده ها به ما ارائه دهد.


مشخصات این پروپوزال:
عنوان پروپوزال: مقایسه‌ی کارکردهای اجرایی مغز (بازداری پاسخ، توجه، سرعت پردازش) در بین پسران نوجوان ورزشکار و غیر ورزشکار
موارد قابل استفاده از این پروپوزال: آموزش پروپوزال نویسی – برای درس روش تحقیق و سمینار و کلیه امور پژوهشی مرتبط
شامل همه قسمت های یک پروپوزال استاندارد: مقدمه – بیان مسئله – اهمیت و ضرورت – پیشینه – اهداف جزئی و کلی – فرضیه ها - تعاریف مفهومی و عملیاتی متغیرها – روش - جامعه، نمونه و روش نمونه گیری – ملاک ورود و خروج – ابزار - روش اجرا - روش تجزیه و تحلیل اطلاعات - منابع فارسی و انگلیسی
منابع فارسی: دارد
منابع لاتین: دارد
نوع فایل: Word و قابل ویرایش
تعداد صفحه: 15 صفحه
کد فایل : 46


بالاي صفحه