موضوع تحقیق درباره مشاوره گروهی با کودکان دچار اختلالات يادگيری

 مشاوره گروهی با کودکان دچار اختلالات يادگيری امروز می توانم به شما بگویم که من دانش آموزی با هر نوع ممکن از ناتوانی یادگیری هستم.

من دوره ابتدایی را به پایان رسانده ام، می دانم که مشکل دارم، یادگیری برای من بسیار سخت است و هرگز نمی توانم این کار را انجام دهم. فکر می کنم که همه مرا فردی تنبل تصور می کردند؛ و هیج کس فکر نمی کند که واقعاً یادگیری برای من دشوار است. حروف از جلوی چشمانم می پرند و به سختی می توانم آنها را در قالب یک کلمه ترکیب کنم.

وقتی مطلبی میخوانم، نمی توانم بفهمم. من از این وضعیت احساس شرم می کنم. نمی توانم، چه چیزی باید بگویم؟ چرا من نمی توانم بنویسم و بخوانم؟ وقتی چیزی را می نویسم، نمی توانم دست خط خودم را بخوانم. یک بار در کلاس، معلم به طرف من آمد و به دست خطم نگاه کرد، سپس گفت: چه خط خرچنگ قورباغه ای! بنابراین، متوجه شدم بهتر است به به عوض اینکه خود را کم هوشی و کودن بدانم خویش را فردی تنبلی تلقی کنم. این جملات را دن در یکی از جلسات کودکان کلاس هفتم که نانوانی یادگیری داشتند اظهار نمود. بیانات او بسیاری از مشکلات کودکان دچار اختلالات یادگیری از قبیل: یادگیری و ترس از پذیرش، احساس شرم و خجالت، نگرانی از تصویر خود و ناامیدی از خود و دیگران را نشان میدهد. دن همانند بسیاری از کودکان دارای اختلالات یادگیری، از بدرفتاری برای ماسک زدن بر مشکلاتش استفاده کرد، زیرا احساس کودن بودن برای آنان احساس ویران کننده ای است.

و تا آن لحظه هیچ کس انتظار نداشت که او تغییر کند. در یک گروه از کودکان با مشکلات مشابهی، که خیلی به طور باز، در مورد مشکلاتشان صحبت می نمودند و احساسات مشابهی از آشفتگی و خجالت را ابراز می کردند، دن برای اولین با توانست بپذیرد که دچار اختلالات یادگیری است، و دریابد راه ههای وجود دارد که بتواند فقدان موفقیت در پیشرفت تحصیلی را جبران کند. دن به دنبال شناسایی و بیان هیجانات خود توانست اهداف مورد نظرش را برای تغییر ممکن بیان کند، اما مشکلی را که وی مطرح کرده، عملکرد تحصیلی وی نبود، بلکه مشکلات مربوط به دوستانش را توصیف کرد. زیرا از طرف همکلاس هایش مورد پذیرش واقع نمی شد به همین دلیل احساس طرد شدن و تنهایی می نمود و به یک گروه از بچه های خلاف کار پیوسته بود.

با اینکه کارهای آنان را دوست نداشت، اما با این وجود با آنان همراه می شد. وی از اعضای گروه درخواست کرد به او کمک کنند تا بتواند در مقابل خواسته های آنان مقاومت کند. گروه برای او احساس تعلق جدیدی فراهم و از او حمایت کرد تا بتواند از بند افرادی که آنها را دوست خود می نامید رهایی یابد. تجربه حمایت اجتماعی در گروه سبب شد تصمیم بگیرد ماسکش را بردارد و با مسائل به روش مستقیم و باز برخورد کند. او بهترین یادگیرنده گروه شد، در رفتار و تحصیل از خود پیشرفت نشان داد. دن در کلاس های که معلم تقویتی داشت، فوق العاده خوب بود.


موضوع پیشنهادی تحقیق روانشناسی :

بررسی اثربخشی مشاوره گروهی در پیشرفت تحصیلی دانش آموزان اختلالات يادگيری

به بالا